...به هيچ روزي پس ات نمي دهم، به هيچ ساعتي، به هيچ دقيقه اي، به هيچ هيچي! سخت چسبيده ام تمامت را
آدم! دلم مي خواهد دوباره سيبي يچينم تا از اينجا هم بيرونمان كنند خسته ام... از فاصله از لحظه هايي كه بي تو بر من قرن ها مي گذرد از غمي كه بر تو ميرود از نگاه همه ي آدميان بي تفاوت كه پي گرگ صفتيشان ميدوند خسته ام... شايد اميدي باشد... شايد در آن سو ، در آن دورترها بشود من و تو كنار هم، بي دغدغه، حتي بي ذره اي فاصله، در آغوش هم به خورشيد بخنديم و به گل سرخ هم... آن وقت عطر ياس در لابه لاي موهايم آغوشت را بوسه باران مي كند... شايد در آن سو بشود دستانم را بفشاري و تا اوج مرا ببري با خود... شايد بشود از نردبان آرزوهايت تا آسمان هفتم پرواز كنم با بال هايت... شايد بشود فراموش كنم فاصله را كابوس نبودنت را دلتنگي را حتي وقتي در كنار مني! نكند اين آرزو در نطفه بميرد؟ كه تنها لحظه ي رسيدن مرا بس است! چاره اي نيست مي خواهم سيبي بچينم... دوباره! كاش از اينجا هم بيرونمان كنند... پس با من بمان و در جرمم شريك باش تا بيرونمان كنند... از اينجا كه بيرونمان كردند ديگر من و تو ماييم... براي هميشه! لحظه ي وصال نزديك است شاهزاده ي كوچك روياهاي من! با من بمان بي تا... حواي تو!
السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا (ع) ღتولدت مبارك آقا جون مهربونم، يا ضامن آهوღ اينجا لحظه ها گاه رسيدن است، اما... دست هاي التماس كدام نياز به نگاهت گره مي خورد از پشت پنجره هاي پر از درد اين همه دل كه به شوق وصال تو به پرواز درآمدند تا آسمان هشتم! تو به فرياد رس... تا هيچ اشك سوخته دلي به بيهودگي نرقصد و به خشكي نرسد... مي ترسم از اينكه روزي... يك جايي... من و تو ... خيلي دور از هم... شب و روز... در آغوش يك غريبه بيقرار هم باشيم... مي ترسم از آن روز آرشم! در تك تك سلول هايم اين وحشت را حس مي كنم... با تمام وجودم... ღღღღღღღ ღღღღღღღ ღღღღღღღ بانو نوشت: يا ضامن آهو! امشب من و آرشم نيت كرديم و يه عهد كوچولو با هات بستيم، التماس نگاه من و ، التماس صداي قلب من و بخر ازم، دستهامون رو ميخايم بذاريم تو. دستت تا ما رو از لابه لاي امواج خروشان بي رحم زندگيمون عبور بدي و به ساحل آرامش برسوني... رهامون نكن. با هم بودنمون رو امشب به تو التماس مي كنم و بيمه ي خودت كردم. تنهامون نذار. امشب من و آرشم عيديمون رو از تو ميخايم... دست خاليمون نذار تا سال ديگه اين موقع روبروي ايون طلاي صحن با صفات بهت سلام بديم و سجده ي شكر به جا بياريم. ღღღآرشم عهدي رو كه امشب با آقا بستيم يادت نره عزيز بهترينمღღღ
براي تو مي نويسم براي تويي كه قلبت پاك است براي تويي كه تنهايي هايم پر از ياد توست براي تويي كه آرزوهايت آرزويم است براي تو مي نويسم: اي مسافرغريب در ديار خويشتن با تو آشنا شدم با تو در همين مسير از كوير سوت و كور تا مرا صدا زدي ديدمت ولي چه دير ديدمت ولي چه دور! ساعت ها را بگو بخوابند، بيهوده زيستن را بدون تو نيازي به شمارش
نيست!


:ادامه مطلب:

:ادامه مطلب:
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |








